حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

31

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

از ولادت تا استخدام اين بنده كه در سنهء 1248 متولد شده بودم ، چون مشغول تحصيل در مدرسه بودم ، اعراض از مواجب و كار داشتم . تا سن بيست و دو سالگى به مقدمات عربيه و قدرى از فقه و تفسير و عروض ، ابدا خيالم متوجه عالم ديگر نبود . پس از انقضاى عمر بيست و دو سالگى ، كسب معاش و حفظ شأن را از لوازم انسانيت دانستم . بعد از وفات پدرم ، چون مواجب مسلم او را به مصطفى قلى خان برادر بزرگم كه غير اعيانى بود دادند ، به من منصب او كه غلام پيشخدمتى بود در جزو كشيكخانه ، و سيصد تومان مواجب سهم رسيد . طبعا از آن كار اكراه داشتم و مايل بودم كه در زى اهل قلم باشم . ميرزا محمد خان قاجار دولو پسر امير خان سردار كه در آن وقت كشيكچى باشى بود ، با پدرم و عمويم سابقهء عداوت داشت . من هروقت از قزوين به تهران مىآمدم ، رسما ماهى دو دفعه به كشيكخانه مىرفتم و باقى اوقات را با مردم محترم كه در آن زمان اديب و فاضل و در عداد رجال بودند ، حشر داشتم . ميرزا داود خان پسر ميرزا آقا خان صدر اعظم ، طفل بود و اسباب تحصيل او را از هرجهت فراهم كرده بودند ؛ از جمله ، حاجى ميرزا عباس قلى لله او بود ، يحيى خان كه عاقبت معتمد الملك و داماد شاه شد معلم فرانسهء او بود ، ميرزا عبد الوهاب خان شيرازى كه عاقبت آصف الدوله و حاكم خراسان شد طرف مباحثه و مشوق علوم ادبيهء او بود . من براى كار تيولى كه در قزوين داشتم ، چند دفعه به آنجا رفتم . حاجى ميرزا عباس قلى سابقه‌اى بااسلاف داشت و چون مرا اهل آن مجلس ديد ، مهربانى و خصوصيت كرد و مراودهء من بيشتر شد . از اقارب خودمان ، در نزد كشيكچىباشى سعايت كردند كه ، حسين قلى با خانوادهء صدارت و نورىها راه دارد . بر كشيكچىباشى ناگوار آمد و با من چند مجلس سختى كرد . برخود حتم كردم كه از كشيكخانه خارج شوم . آن اوقات مرحوم حسام السلطنه از خراسان معزول شد و به تهران آمد . در آن بين ، در سنهء 1275 ميرزا آقا خان از صدارت معزول و جماعت نوريه مطرود و مغضوب شدند . عريضه‌اى به مرحوم حسام - السلطنه عرض كردم كه ، از شما چيزى نمىخواهم ، فقط محض تأسى به پدرم مىخواهم باصميميت و صداقت مشمول عنايت شما باشم .